محمد معصوم البكري ( نامى )
239
تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )
بايزيد پورانى بحبالهء نكاح او در آمده . و بعد از ان به بهكر آمده رحل توطن انداخته . بغايت زهد و تقوى داشته . همواره منزوى بوده ، آمد شد بمردم نداشته . و احيانا در ايام اعياد در مجالس عالى به ملاقات « 1 » سلطان محمود خان مىرسيده « 2 » . در اوائل سنه سبع و سبعين و تسعمايه رخت وجود از دار فنا بعالم بقا كشيد . 8 - ذكر مير ابو المكارم ولد مير غياث الدين محمد سبزوارى : در سلك امراى ميرزا شاه حسن و سلطان محمود خان انتظام داشته . و سلطان محمود خان او را برسم رسالة نزد شاه طهماسپ پادشاه عراق فرستاده ، و از شاه بخطاب « سلطانى » سرافراز گشته . بغايت خوش طبع بود و بفضائل كمالات علمى آراسته ، و طبع نظم داشته . 9 - ذكر مير يونس محمد ارغون : در اوائل حال در ملازمت جنت آشيانى محمد همايون پادشاه و محمد زمان ميرزا بوده . و بعد ازان در سلك امراء ميرزا شاه حسن و سلطان محمود خان انتظام داشته . و شعر تركى و فارسى ( b 179 . f ) خوب مىگفته . و در اواخر عمر گوشهء قناعت و انزوا اختيار نموده ، در شهور سنه 985 عالم فانى پدرود كرد ، و پيش از وفات به دو روز تاريخ وفات خود يافته كه ، ع : « رستم از قيد اين و آن اى دل » . 10 - ذكر مولانا يار محمد المشهور بمولانا يارى : مولانا از هرات « 3 » بوده . و بغايت خوش طبع بوده و بلاغت به مرتبهء كمال داشته . در فن انشاء بى بدل وقت خود بوده ، و اشعار خوب مىگفته « 4 » . و از جمله اشعار اوست ، بيت : گجرات خوش ديارى اما به شرط يارى * بى يار چون توان بود در اين چنين ديارى و سلطان محمود خان او را برسم ايلچىگرى بدرگاه معلى فرستاده بود . چون
--> ( 1 ) ف : مقامات ( 2 ) ح : مىآمده ( 3 ) ح : هزاره ( 4 ) ح : دارد